تبليغاتX
زائرعشق

زائرعشق

عاشقانه

 

 

فقط نوک ِ انگشتان ِ یخ زده می فهمند

وسوسه ی لمس ِ دستهایی گرم را ...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


 

تو رفته ای

رفتنت یعنی اینکه زمانی بوده ای !

یعنی این که زمانی فعل بودنت را کنار من و روزهای من و نفس های من صرف کرده ای ...

پس چه باک از اینکه رفته ای ؟!

کدام "رفتن" را می شناسی که حافظه ی تاریخی اش از "بودن" خالی باشد ؟

اینجا همه ی فعل ها ، در هر زمانی که صرف شوند ، بودن تو را در دل دارند و بس ...


پی نوشت:در اوج کناره گیری هایت هنوز هم هستی.....


+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


 

حس می کنم تو را

نفس می کشمت

لمس می کنمت

آنقدر برایم هستی

که به بودن خودم شک دارم ... !


. .

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


 
اینکه چقدر از آن روزها گذشته،

یا اینکه چقدر هردویمان عوض شده ایم،

یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم...
...

اصلا مهم نیست!

باز باران که ببارد ...

هر وقت که می خواهد باشد

دلم هوایت را می کند.....
 
وبازهم من همان زائر عشقم.....
 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


 

اگه صدبار دیگه هم خونه ی آرزوهام خراب بشه باز هم میسازمش

+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


دیگر نخواهم نوشت

آنچه در وجودم بود اینجا می نوشتم تا مرهمی بر قلب خسته ام باشد

زین پس آنچه در فکرم است را در قلبم نگاه خواهم داشت...

شاید مرهمی باشد بر

زخم های نمک پاشیده شده اش...

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت توسط مریم پاییزی


 

در آن سوی خیال من کسی است که برای او می نویسم.

او آرام می آید و می بیند و می خواند و می رود.

همین کافی است.

مگر عاشق از معشوق چه می خواهد؟


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


 

 تنهائی یعنی

مثل همین که

من   ...

به تو فکر می کنم

و تو   ...

 عین خیالت نیست!

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


 

آنقدر خودت را تزریق  رگهایم کرده ای

که معتاد شده ام!


+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


خیلی با اشتها شیرینی بخور

و هر شب در کمال آرامش  بخواب

و هر صبح با خونسردی دکمه های بلوز آبیت را  ببند

 به دنیا یک لبخند فانتزی تحویل بده

و بگو :به !چه بهار زیبایی !!!


و من هم حسرتها را قورت میدهم ،دلتنگی ها را حبس می کنم و هر شب زمزمه میکنم  :

             امسال بهار بی تو یعنی زمستان، تقویم به گور پدرش میخندد!!

+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت توسط مریم پاییزی |


لحظه ای در هم آغوشی غم

پر از خیسی ....

پر از نفس نفس زدن ....

پر از بوی نای عشق ....

تقلایی برای رهایی ....

و غم در حال کام گرفتن ...

خدایااااااا نجاتم بده ..


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
Profile
BAHAR 20


آرشیو مطالب

بهمن 1390

آبان 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388

قالب های فوق جدید بلاگفا

بخش آمارگير سایت



تعداد بازديدها: